من و خدا...
زندگی " مومنانه " در کوچه های " امروز"

باور کن ما آدم‌های بی‌هویتی نیستیم. نسب ما به پاک‌دامنانی می‌رسد که دل آرامی داشتند و نشانه‌ی این آرامش و اطمینان درونی، پوشش ساده‌ای بود که بدن و سروپای آن‌ها را در بر می‌گرفت.

تاریخ را که ورق می‌زنی، در هر صفحه‌ای نشانی می‌بینی از عفت، از وقار، از متانت و از پوشیدگی زنان ایرانی.

بگذار برایت از زبان جهان‌گردان و تاریخ‌نویسان فرنگی بگویم:

" کلودانه " که در زمان مظفرالدین شاه در ایران به سر می‌برد درباره‌ی زنان ایرانی می‌نویسد:

" زنان ایرانی بیش از تمام کشور‌های مشرق زمین مقید به حجاب‌اند و با دقت و وسواس قدوبالا و چهره‌ی خود را می‌پوشانند..."



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط صدرا | پيام ها ()

ای کاش حجابمان از سر اجبار نباشد، کاش بر اساس درک و فهم عمیق حجاب را آگاهانه انتخاب کنیم.

اگر از ترس به سراغ حجاب برویم، اگر " معرفت و شناخت " جای خود را به " ترس و اجبار " بدهد که دیگر حجابمان ارزشمند نیست.

ای کاش حجابمان از روی عادت نباشد، بی‌آنکه اندیشه و رفتارمان را اصلاح نکرده باشیم. اگر " شناخت " جای خود را به " عادت" بدهد که دیگر رشد و کمالی در کار نیست.

ای کاش حجابمان فقط به خاطر هم‌رنگی با دوستان و آشنایان نباشد و غافل نشویم از رسالت سنگینی که بر دوشمان است...

حجاب من و تو یک باور است؛ تجلی یک دین است؛ نشان‌گر یک راه رفتنی و شدنی است.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط صدرا | پيام ها ()

از سه روز قبل که نوشته‌ات به دستم رسید، تا امروز که در حال نوشتن پاسخ آن هستم، به " چرا حجاب؟ " تو فکر کردم.

شاید صحبت‌هایم پراکنده باشد اما سعی می‌کنم همه‌ی نکاتی را که به نظرم می‌رسد، ذکر کنم.

·         رعایت حجاب برای پاسداری از ارزش و منزلت زن است و زن با انتخاب آن از سرمایه‌های حقیقی خود محافظت می‌کند. سرمایه‌ی حقیقی یک انسان شخصیت باطنی اوست. دختران مسلمان از مقام و اعتباری که اسلام به آن‌ها بخشیده، آگاهند. می‌دانند ارزش آن‌ها به تن عریانشان نیست، آن‌ها می‌خواهند دیگران به افکارشان احترام بگذارند؛ می‌خواهند شخصیت خود به انسان کامل را نزدیک کنند، انسانی که جانشین خداست؛  انسانی که حقیقت زندگی را یافته ‌است و با شکوفایی تدریجی استعدادهایش مسیر رشد و تعالی را طی می‌کند.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط صدرا | پيام ها ()

باز هم سوره‌ی احزاب را ببین، آیه‌ی " سی و سوم " ؛

" ای زنان پیامبر!

شما هم‌چون سایر زنان نیستند،

_ اگر پرهیزکار  باشید _

پس مراقب باشید که در سخن نرمش زنانه به کار نبرید،

که موجب طمع بیمار دلان گردد.

و به خوبی و شایستگی سخن بگویید. "

اگر چه مخاطب آیه زنان پیامبراکرم (ص) هستند، اما دستور پرهیز از سخنان همراه با عشوه‌ برای همه‌ی زنان پرهیزگار و مومن است.

" در خانه‌های خویش قرار گیرید،

و هنگام خروج از خانه خودنمایی و خودآرایی نکنید؛

هم‌چون خود آرایی دوران جاهلیت نخستین... "

دقت می‌کنی؟

آن‌چه منع شده " خودآرایی" و " خودنمایی " است، نه خروج از منزل.

یادت باشد وقتی اراده می‌کنی از خانه خارج شوی، نگاهی به خودت بینداز؛ آیا ظاهرت، باعث دل مشغولی مردان در خیابان نیست؟ اگر به رحمت او معتقدی و اگر برای رهایی از بیماری و سختی و رنج به درگاه او دعا می‌کنی، به این دلیل است که می‌دانی خداوند ناظر اعمال توست و دعایت را می‌شنود.

اگر تو به دستورات او گوش فرا دهی، او هم دعایت را مستجاب می‌کند.

 

 

 

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط صدرا | پيام ها ()

در سوره‌ی احزاب آیه‌ی " پنجاه و نه " و " شصت " خداوند می‌فرماید:

" ای پیامبر به همسرانت و دخترانت و زنان مومنین بگو؛

روسر‌ی های بلند خود را برخویش افکنند.

این کار برای این است که آن‌ها ( به عفت و حریت) شناخته شوند؛

پس مورد آزار قرار نگیرند

و خدا آمرزنده و مهربان است.

اگر منافقان و بیمار دلان؛

از کارهایشان دست بر ندارند،

ما تو را علیه ایشان خواهیم شوراند،

و آن وقت فقط مدت کمی در مجاورت تو خواهند زیست. "

قصه این بود که وقتی زنان مسلمان از مسجد باز می‌گشتند و در تاریکی شب شناخته نمی‌شدند، مورد آزار جوانان مزاحم قرار می‌گرفتند.

از این رو خداوند به پیامبر می‌فرماید: " به زنان مومن بگو  با حجاب بیرون بیایند تا از زنان بی‌‌بندوبار، ممتاز گردند و افراد گستاخ و بی‌پروا به خود اجازه‌ی اذیت و آزار آنان را ندهند."

اما درس‌های این دو آیه:

·        با حجاب، زن‌های مسلمان از سایرین شناخته می‌شوند.

·        داشتن حجاب از تعرض بیماردلان جلوگیری می‌کند.

·        کسانی که در کوچه و خیابان مزاحم زنان می‌گردند، از نظر اسلام مستحق مجازات هستند.

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط صدرا | پيام ها ()

پرسیده بودی: آیا در قرآن سخنی درباره‌ی پوشش به میان آمده است؟

مگر می‌شود از موضوع به این مهمی حرفی زده نشود. حتما برایت جالب خواهد بود که بدانی واژه‌‌ی " حجاب " در قرآن هفت بار تکرار شده است. البته در دو مورد به معنی پوشش به کار رفته و در موارد دیگر به معنی مانع و پرده.

در آیه سی‌ام سوره‌ی نور می‌فرماید؛ " به مردان مومن بگو چشم‌های خود را فرو نهند و پاک‌دامنی ورزند که این برای آن‌ها پاکیزه‌تر است. همانا خداوند به آنچه می‌کنند، آگاه است. "

می‌دانی ماجرا از چه قرار بود؟



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط صدرا | پيام ها ()

اشتباه می‌کنی عزیز من!

رعایت حجاب توسط زنان ایرانی بعد از مسلمان شدنشان نبود. اگر کتاب‌های تاریخ فرهنگ را بخوانی، آن وقت متوجه می‌شوی که از دوران هخامنشیان بانوان ایرانی پوشش کامل را رعایت می‌نمودند.

·         لباس زنان در دوران ماد‌ها و پارس‌ها پیراهنی بلند و فاقد تجمل بود،و روی آن هم چادری سراسری به تن می‌کردند.

·         در دوره‌ی اشکانیان نیز پیراهنی بلند و گشاد می‌پوشیدند و باز از چادر به عنوان بیرونی‌ترین پوشش خود استفاده می‌کردند.

·         در عصر ساسانیان نیز زنان دارا‌ی حجابی کامل بودند،آنچنان که دستور زرتشت بود.

زرتشت خطاب به پیروان خود می‌گوید:

" از تو ای مرد! خواهش می‌کنم پیدایش و فزونی را پاک و پاکیزه ساز و از تو ای زن خواهش می‌کنم تن و نیرو را پاک و پاکیزه ساز!"

در دین زرتشت، مومن کسی است که از نگاه ناپاک به زنان دیگر دوری جوید.

در کتاب تاریخ تمدن راجع به ایرانیان قدیم آمده است:

" پس از داریوش، مقام زن مخصوصا در طبقه‌ی ثروتمندان تنزل پیدا کرد زنان فقیر چون برای کار کردن ناچار بودند در میان مردم آمد‌ورفت کنند، آزادی خود را حفظ کردند. ولی در مورد زنان دیگر گوشه نشینی دوران عادت ماهانه‌شان که برایشان واجب بود‌، رفته رفته تداوم پیدا کرد و سراسر زندگی اجتماعی‌شان را فرا گرفت.

زنان طبقات بالای اجتماع جرات آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوش‌دار از خانه بیرون بیایند و هرگز به آنان اجازه داده نمی‌شد که آشکارا با مردان معاشرت کنند. زنان شوهر‌دار حق نداشتند هیچ مردی ولو پدر یا برادرشان را ببیند. در نقش‌هایی که از ایران باستان بر جای مانده صورت هیچ زنی دیده نمی‌شود و نامی از ایشان برده نمی‌شود."

خذا شکر که به برکت اسلام این همه زیاده‌روی و سختگیری در مورد زنان و دختران تعدیل شد...

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط صدرا | پيام ها ()

قصه از آن‌جا شروع شد که خداوند به آدم و همسرش‌ حوا فرمود:

" در بهشت بیاسایید و هر چه خواستید بخورید ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستم کاران خواهید بود."

و سپس هشدار داد:

" ای آدم! این ابلیس دشمن تو و همسرت است. مبادا شما را از بهشت آواره کند که در رنج افتی.

برای تو مقرر است که در بهشت گرسنه و برهنه نمانی و تشنه وآفتاب زده نشوی."

بعد چه شد؟ شیطان به سراغ آن دو رفت و وسوسه‌شان کرد و گفت:

" پروردگارتان شما را از این درخت نهی کرد؛ زیرا با خوردن میوه‌ی آن از جاودانگان می‌گردید و برای آنان سوگند یاد کرد که من خیرخواه شما هستم."

خوب، آدم و حوا هم به او اطمینان کردند و به سراغ درخت رفتند. هنگامی که از میوه‌ی آن خوردند، پوشش خود را از دست داده و به سرعت با برگ درختان بهشتی خود را پوشاندند...

البته ادامه‌ی قصه شنیدنی است. اما تا همین‌جا را که نقل شد، دقت کن!

با کمی تأمل چند نکته را می‌توان دریافت:

اول؛ این که خداوند در کنار رفع گرسنگی و تشنگی و تنفس در هوایی دل‌پذیر که نعمت‌هایی بهشتی‌اند از موهبت بزرگ دیگری نیز یاد می‌کند؛ موهبتی از جنس بهشت و دلخواه بهشتیان و آن "برهنه نبودن" است.

دیگر این که وقتی آدم و حوا از امر خدا سرپیچی کردند، اولین نشانه‌ای که به چشمشان آمد "برهنگی" بود.

به عبارت دیگر نخستین امتیازی که از آنان سلب شد، "پوشش" آن ها بود.

سوم؛ این که آن دو از این برهنگی شرم داشتند و به سرعت بی‌آن که کسی از آنان بخواهد یا آموزشی دیده باشند، شروع به پوشاندن خود کردند.

نمی‌دونم، شاید تو هم مثل من به این موضوع فکر می‌کنی که پوشش و پرهیز از برهنگی‌‌، امری فطری در نوع انسان است.

 

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط صدرا | پيام ها ()
Blog Skin